Saturday, February 11, 2012

بیژن نیابتی ، 19بهمن1390

Friday, January 27, 2012


ایران ـ بدیل انقلابی

بیژن نیابتی - شش بهمن 1390

Friday, January 06, 2012


بیژن نیابتی

پانزده دیماه 1390

Tuesday, December 06, 2011


بخش یازدهم ، حزب ناسیونال فاشیست ایتالیا



بيژن نيابتی bijanniabati@hotmail.com

چهارده آذر 1390

Wednesday, October 19, 2011

بازي خطرناک


يادداشت سياسي -

بيژن نيابتي - 26 مهر 1390

Sunday, September 18, 2011

Thursday, May 12, 2011







بیژن نیابتی ، 22 اردیبهشت 1390

Wednesday, April 20, 2011



سال زیبا - بیژن نیابتی



سی و یکم فروردین 1390

Saturday, April 09, 2011



افعی کبوتر نمی زاید




بیژن نیابتی ، 19 فروردین 1390

Thursday, February 17, 2011

یادداشت سیاسی - جنس قیام عاشورا -

بیژن نیابتی ، 28 بهمن 89

Tuesday, January 25, 2011

اطلاعیه : انتقامجویی کور در حضیض استیصال

بیژن نیابتی - 5 بهمن 1389

Tuesday, September 28, 2010

پوسته شکنی یا گشایش به سمت دولت حرامزاده

نقدی بر مقاله دنباله دار حسن داعی ، بخش اول
بیژن نیابتی

Friday, January 15, 2010

Friday, November 06, 2009

Thursday, July 30, 2009

Monday, March 30, 2009

مرواریدی دیگر ، یک رویارویی پرشگون - بیژن نیابتی

بيژن نیابتی
bijanniabati@hotmail.com
یازده فروردین 1388

یادداشت سیاسی

مرواریدی دیگر ، یک رویارویی پرشگون
درخواست آمرانه خامنه ای در ملاقاتش با جلال طالبانی مبنی بر ضرورت عاجلانه عمل کردن دولت عراق به مفاد توافقات دوجانبه در مورد مجاهدین و ورود مستقیم راس رژیم به معادله پردردسر حضور نیروهای فعلا غیرمسلح ارتش آزادیبخش در عراق ، ناخودآگاه به کلید زدن به پروژه ای منتهی شده است که نتیجه آن هر چه باشد تامین کننده منافع رژيم نخواهد بود

Saturday, March 21, 2009

جنگ جهانی چهارم - بخش نهم

بخش نهم ،
حزب کارگران ناسیونال سوسیالیست آلمان
بیژن نیابتی

Friday, January 09, 2009

مرز سرخ

بيژن نيابتی bijanniabati@hotmail.com
21 دیماه 1387
مرز سرخ

امروز چهاردهمین روز کشتار سیستماتیک در غزه است . عطش قاتلان بالفعل حاکم بر دولت حرامزاده را چیزی جز خون تازه کودکان فلسطینی سیراب نمی کند . ده ده که نه ، صد صد زن و کودک بی گناه در " گتوی غزه " با آتش بی امان بازماندگان ! " گتوی ورشو " به خاک و خون غلطیده اند و جهان متمدن ! همچنان نظاره می کند .

آخر مردم فلسطین مجرمند ! بخاطر آنکه درست شصت سال است که با سماجتی غیر متمدنانه ! تسلیم نظم نوین جهانی، چه نظم پسا جنگ دومی و چه نظم پسا جنگ سومی نشده اند و حاضر به واگذاری خانه و خاک خود به دشمن اشغالگر نیستند . آنان مجرمند ! چرا که به ندای دمکراسی جرج دبلیو بوش پاسخ مثبت داده و در یک انتخابات دمکراتیک به جنبش ارتجاعی حماس رای داده اند .

آنها مجرمند و مجازاتی ابدی آنان را شایسته است ، چرا که با مقاومت بی امانشان در مقابل یک قوم دست سازی شده دروغین ، ماسک " قربانی " را از چهره " جلاد " به کناری افکنده اند و ستاره داوود را به جایگاه واقعی خود در کنار و در بالای صلیب شکسته باز گردانده اند . آری جرم اصلی و نابحشودنی فلسطینیها از قضا همین است . براستی امروز چهره و رفتار این دولت نژاد پرست بیشتر خود " نازی ها " را تداعی میکند یا قربانیانشان را ؟ اگر این دستاورد واقعی باشد که هست پس جرم ! فلسطین هم به همان اندازه سنگین و نابخشودنی است . هم ان جرم و هم این مقاومت مبارکشان باد.

آنچه که بر مردم فلسطین رفته است و همچنان می رود اینبار موضوع سخن من نیست . مواضعم هم در این را بطه دیگر راز پنهانی برای دوست و دشمن نیست . بر آن هم نبوده و نیستم که با هر فاجعه ای اینچنین که دیگر به سنت و قاعده تبدیل گردیده و تا روزی هم که این رژیم آپارتاید حیات دارد بی تردید ادامه خواهد داشت به میدان آمده و فریاد محکومیت ظالم و همدردی با مظلوم سرکنم و بعد هم با خیالی آسوده و با رضایت نفسی تهوع آور از اینکه مسئولیتم را در حد خود بجای آورده ام دوباره به زندگی بی غمم بازگردم ! نه نه شغل ! من این نیست . شایسته من آنست که همچون همیشه و بی هیچ مصلحت جویی و تعارف سیاسی تمامی حرف را بر زبان آرم . اگر چه چندان با عقل تاجرمآب هم خوانایی نداشته باشد .

دغدغه من اما گرایش خطرناکی است که آرام آرام می رود تا جای خود را در میان بخشی از اپوزیسیون رادیکال رژیم " جمهوری اسلامی " نسبت به مسئله فلسطین و در تقابل عکس العملی با ایدئولوژی ارتجاعی جنبش حماس باز نماید . گرایشی که بدلایل قابل فهم از سکوت در مقابل جنایات نفرت انگیز ایالات متحده در عراق و افغانستان و دیگر نقاط جهان آغاز کرده و در تداوم خود در یک موضعگیری تماما مبتنی بر تعادل قوای صرف سیاسی ، به همسویی با مواضع و تبلیغات سراپا دروغ " سرمایه جنایتکار یهود" در رابطه با معضل فلسطین رسیده است . این همسویی در پروسه رشد خود می تواند که به مرز سرخ همکاری با شیطان نیز نزدیک گردد .

بدیهی است که منظورم مواضع منزجرکننده منتشره در سایت فارسی وزارت خارجه اسرائیل نیست . ازاتفاق روانه شدن لمپنهای بی مایه ای که ازتعداد انگشتان یک دست هم تجاوزنمی کنند ازمیان اپوزیسیون به عمق فاضلابی را که شایسته آنان است ، باید به فال نیک هم گرفت . از کوزه همان برون تراود که در اوست .

سیاست خارجی اسرائیل و لابی مقتدر رسانه ای آن در سطح بین المللی ، مبتنی برکمرنگ کردن قتل عام درغزه هست . آنان که به خوبی برغیرعقلایی بودن انتظار حمایت مستقیم از جنایت آشکارشان وقوف دارند ، تلاش می کنند تا مسئولیت جنایت علیه بشریت را به تساوی میان جلاد و قربانی تقسیم کنند .
عین همین گرایش ضد انقلابی را ما خود در مرحله آغازین مقاومت مسلحانه در ایران شاهد بوده ایم . گرایشی که با سفلگی تمام یا تمامی مسئولیت سرکوب خونین دهه شصت را متوجه مقاومت مسلحانه می کرد و یا در منصفانه ترین ! قضاوت خود مسئولیت مطلق رژیم را با مقاومت مسلحانه تقسیم می کرد. تفاوت میان حماس امروز با مجاهدین آنروز بسیار است . استدلال مورد استفاده در هر دو مورد اما چندان فاصله ای کیفی با هم ندارد !

ایدئولوژی جنبش حماس یک ایدئولوژی ارتجاعی است . اینرا هر دانش آموز مدرسه انقلاب و ترقیخواهی باید که فهم کرده باشد . در اینجا اما در کشاکش قتل عام رذیلانه ای که نه اعضای جنبش حماس که زن و کودک و پیر و جوان فلسطینی را هدف قرار داده است و در میانه میدان جنگی ضد خلقی ، ضد انسانی و ضد اخلاقی که جریان دارد ، تقسیم مسئولیت میان حماس و اسرائیل ، اگر یک بند بازی حقیر در کادر سیاست تعادل قوایی معمول نباشد ، بی تردید یک اشتباه مهلک سیاسی و خالی از هر گونه صبغه انقلابی و انسانی است . اگر در ضدیت با امپریالیسم و صهیونیسم ، بهم ریختن " مرز سرخ " با رژيم برای هیچکس کوچکترین مشروعیتی نداشته و ندارد ، پس عین همین معادله در نقطه مقابل آن نیز صادق است . اگر در ضدیت و مبارزه بی امان با رژيم " جمهوری اسلامی " ، سکوت تاکتیکی در مقابل جنایات آمریکا و اسرائیل هم قابل فهم باشد ، همسویی تبلیغاتی و شاید هم عملی با شیطان به هیچ وجه مشروع نیست . مشروع نیست . مشروع نیست .

انقلاب پیش ازآنکه به شیوه هایش در تصاحب قدرت سیاسی شناخته شود با " ارزش" هایش محک می خورد .

همین ارزشهاست که چریک مسلحی را به صفت انقلابی و پاسدار و سرباز و پلیس مسلح دیگری را به صفت ارتجاع و ضد خلق می شناسد و می شناساند . با حفظ و حراست از همین ارزشها هم هست که دیگر تفاوتی نمی کند که در دست عنصر انقلابی ساز باشد یا سلاح یا قلم ! که هر سه را راه یکی و آماج هم یکی است . چرا که عنصر تعیین کننده و شاخص انقلابی گری نه آن چیزی است که در دستها و بر شانه ها حمل می شود ، بلکه آنست که در مغز و قلب و روح انقلابی خانه گزیده و تبلورش را در کنش و واکنش و تنظیم رابطه هایش با جهان پیرامون و ملاء اجتماعیش می توان به وضوح تشخیص داد .

آنچه که در غزه جریان دارد عرق شرم بر پیشانی هرآنکسی که بهره ای هرچند اندک از انسانیت برده باشد جاری می سازد . من شرمنده ام ! از اینکه در درون میهنم هنوز قصابانی حاکمند که از ساطورهایشان همچنان خون جاری است . من شرمنده ام ! از اینکه در مقابله با شیطان و در غیاب انقلاب پرچم بر زمین اوفتاده را ارتجاع غصب کرده و ما به تماشا نشسته ایم . من شرمنده ام ! بخاطر خونی که از پیکر کودکان غزه بی وقفه جاری است و جهانی که به نظاره نشسته است .

من شرمنده ام !

بيژن نيابتی ، 21 دیماه 1387

Thursday, November 06, 2008

باراک اوباما ، مسیح موعود یا فریب هزاره سوم - بيژن نيابتی

بيژن نيابتی bijanniabati@hotmail.com
15 آباتماه 1387

یادداشت سیاسی

باراک اوباما ، مسیح موعود یا فریب هزاره سوم

امروز نتیجه انتخابات آمریکا اعلام شد . با اینکه میزان شرکت درانتخابات در یکصدساله اخیر بی سابقه بوده است، چیزی نزدیک به 64 و خورده ای درصد از رای دهندگان واجد شرایط در انتخابات شرکت کرده اند . شور و هیجان هزاران نفر در خیابانهای امریکا و اشکهای شوق بر چهره های سپید و سیاه و حضور میلیونها انسان که نه شاید میلیاردها در مقابل تلویزیونها در سراسر جهان ، می باید ما را قانع کند که اینها همه نشان ازپایان یک دوران ! و آغاز دورانی دیگر است . در این میان ، توده های سیاه پوست آمریکایی تردیدی ندارند که " او" نه با کنسرنهای نفتی و تسلیحاتی و نه با سرمایه جنایتکار یهود که تنها با آنها و از آنهاست !

جامعه در حال انفجار و گریزان از نکبت دار و دسته جرج دبلیو بوش به " مسیحای جدیدی " امید بسته است که قرار است پیام آور تغییر باشد . پیام آور توانستن باشد. آیت و نشانه کارایی دمکراسی در ورای دیکتاتوری پنهان سرمایه باشد . نوید دهنده رویای آمریکایی باشد . تغییری که امکان پذیر است و کدام بینه و دلیلی برتر و بالاتر از قرار گرفتن یک سیاه آفریقایی از تبارنفرین شدگانی که یک قلم چهل میلیون نفرشان در زیر سایه تنها ابرقدرت دنیا در زیر خط فقر زندگی می کنند ، در راس بالاترین مقام اجرایی کشورو در هیئت ظاهری قدرتمندترین مرد دنیا ! می تواند باشد ؟

عاقلانه نیست که تمامی آنچه را که اتفاق افتاده حاصل یک طرح و برنامه از پیش آماده شده قلمداد کرد . بدون شک هر قطره اشکی که از شب گذشته تا به امروز بر چهره های صدها هزار نفر روان گردید اشکهای واقعی بودند . نه فقط بر چهره مردم عادی که در واقعی بودن اشکهای آدمهایی چون " جسی جکسون " کاندیدای بیست سال پیش انتخابات ریاست جمهوری وقت آمریکا نیز نباید تردید کرد .

این اشکها و لبخندها ، البته عواقب سیاسی و اجتماعی اندکی را در ابعاد داخلی و بین المللی بر جای نخواهند گذاشت ! همراه با این قطرات لغزان اشک و قهقهه های مستانه است که مطالبات ملتی بالا وبالاتر می رود و آن کدام سیاستمداری است که نداند می توان مطالبات یک ملت را سالهای سال پایین نگه داشت اما نمیتوان بسادگی مطالباتی را که بالا رفت دوباره پایین آورد . می توان دیو را در شیشه نگه داشت . ولی بازگرداندن آن دیو تنوره کشی را که یکبار آزاد شده باشد ، به شیشه از محالات است .

با این حال ابلهانه است اگر تصور شود که تغییر در راه است ! نه به این خاطر که خدای ناکرده اوباما مثل سلفش آدم کلاه بردار و کلاشی است ! نه ! نه ! نه اینکه باور کردنی نیست که او بواقع خواهان تغییر است ! نه ! به یک دلیل ساده که اساسا " ابزار تغییر" در اختیار نه فقط او که در ید قدرت جایگاه او نیز نیست . اگر کسی تصور کند که " نظم نوین جهانی " آنقدر سست و بی بنیاد و ناظمان آن نیز اینقدر دمکرات و برخوردار از ذره ای انسانیت و شرافت و اخلاق هستند ، نه این نظم را فهم کرده است و نه آن ناظمان را !

سرمایه داری هار آمریکا موقتا با " باراک حسین اوباما " از سویی بر پاسیفیسم مهلکی که در میان رای دهندگان ، سالها ست که حکومت می کند و از سوی دیگر بر تهدید روبه افزایش رسیدن جامعه به مرزهای یک انفجار عظیم اجتماعی و رادیکالیزاسیون سیاسی ، لگام زده است .

با اوباما به جامعه در حال انفجار نشان داده است که راه حل نه در طرد سیستم و نه در شوریدن بر علیه آن که در مشارکت فعال در تغییر آن است . با اوباما باید به دنیا نیز نشان داد که این تنها دار و دسته جنایتکار بوش ــ چینی نبوده و نیستند که ایالات متحده آمریکا را نمایندگی می کنند .

حاصل کلام اینکه تا آنجایی که به " استراتژی های کلان" بر می گردد ، با اوباما هیچ چیز تغییر نخواهد کرد . این را قبلا بارها گفته ام . در روشها و متدها اما تغییر بسیار خواهد بود . به همین اعتبار هم تا آنجا که به مسئله ایران و " طرح خاورمیانه بزرگ " بر می گردد ، اوضاع نه تنها بهتر نخواهد شد که بر آنتاگونیسم موجود افزوده نیز خواهد گردید . هر کس هر چه که می خواهد بگوید . بحث " تعویض رژيم " از روی میز سیاست خارجی آمریکا کنار نخواهد رفت . در همین راستا هم به رژيم " جمهوری اسلامی" نه " تضمین امنیتی" داده خواهد شد و نه موقعیت آن به لحاظ منطقه ای و بین المللی به رسمیت شناخته خواهد شد . آنچه که بی تردید تغییر خواهد کرد ، سمت و سوی تحولات منطقه ای تا آنجا که به ایران برمی گردد ، به سمت همکاری بیشتر آمریکا با اروپا و خاتمه دادن به سیاست شکست خورده تکروی ایالات متحده خواهد رفت .

مهمترین نشانه هر تغییر واقعی اما ، پیش از هر چیز ، باز کردن و به جریان انداختن پرونده جنایت 11 سپتامبر 2001 و به دادگاه کشانیدن دار و دسته جنایتکار بوش ـ چینی در این رابطه هست . هر چیز پایین تر از اين ، درست به مانند خود 11 سپتامبر فریبی بیش نخواهد بود . پرونده ای که .... همچنان باز است .


بيژن نيابتی ، 15 آباتماه 1387