بیژن نیابتی ، 19بهمن1390
وب لاگ بیژن نیابتی
Saturday, February 11, 2012
Friday, January 06, 2012
Tuesday, December 06, 2011
Wednesday, October 19, 2011
Sunday, September 18, 2011
Thursday, May 12, 2011
Wednesday, April 20, 2011
Saturday, April 09, 2011
Thursday, February 17, 2011
Tuesday, January 25, 2011
Saturday, October 16, 2010
Tuesday, September 28, 2010
Wednesday, July 21, 2010
Monday, July 05, 2010
Wednesday, June 23, 2010
Thursday, May 13, 2010
Saturday, January 16, 2010
Friday, January 15, 2010
Friday, November 06, 2009
Thursday, October 15, 2009
Thursday, August 06, 2009
Thursday, July 30, 2009
Tuesday, July 07, 2009
Monday, March 30, 2009
مرواریدی دیگر ، یک رویارویی پرشگون - بیژن نیابتی
بيژن نیابتی
bijanniabati@hotmail.com
یازده فروردین 1388
یادداشت سیاسی
مرواریدی دیگر ، یک رویارویی پرشگون
درخواست آمرانه خامنه ای در ملاقاتش با جلال طالبانی مبنی بر ضرورت عاجلانه عمل کردن دولت عراق به مفاد توافقات دوجانبه در مورد مجاهدین و ورود مستقیم راس رژیم به معادله پردردسر حضور نیروهای فعلا غیرمسلح ارتش آزادیبخش در عراق ، ناخودآگاه به کلید زدن به پروژه ای منتهی شده است که نتیجه آن هر چه باشد تامین کننده منافع رژيم نخواهد بود
یازده فروردین 1388
یادداشت سیاسی
مرواریدی دیگر ، یک رویارویی پرشگون
درخواست آمرانه خامنه ای در ملاقاتش با جلال طالبانی مبنی بر ضرورت عاجلانه عمل کردن دولت عراق به مفاد توافقات دوجانبه در مورد مجاهدین و ورود مستقیم راس رژیم به معادله پردردسر حضور نیروهای فعلا غیرمسلح ارتش آزادیبخش در عراق ، ناخودآگاه به کلید زدن به پروژه ای منتهی شده است که نتیجه آن هر چه باشد تامین کننده منافع رژيم نخواهد بود
Saturday, March 21, 2009
Friday, January 09, 2009
مرز سرخ
بيژن نيابتی bijanniabati@hotmail.com
21 دیماه 1387
مرز سرخ
امروز چهاردهمین روز کشتار سیستماتیک در غزه است . عطش قاتلان بالفعل حاکم بر دولت حرامزاده را چیزی جز خون تازه کودکان فلسطینی سیراب نمی کند . ده ده که نه ، صد صد زن و کودک بی گناه در " گتوی غزه " با آتش بی امان بازماندگان ! " گتوی ورشو " به خاک و خون غلطیده اند و جهان متمدن ! همچنان نظاره می کند .
آخر مردم فلسطین مجرمند ! بخاطر آنکه درست شصت سال است که با سماجتی غیر متمدنانه ! تسلیم نظم نوین جهانی، چه نظم پسا جنگ دومی و چه نظم پسا جنگ سومی نشده اند و حاضر به واگذاری خانه و خاک خود به دشمن اشغالگر نیستند . آنان مجرمند ! چرا که به ندای دمکراسی جرج دبلیو بوش پاسخ مثبت داده و در یک انتخابات دمکراتیک به جنبش ارتجاعی حماس رای داده اند .
آنها مجرمند و مجازاتی ابدی آنان را شایسته است ، چرا که با مقاومت بی امانشان در مقابل یک قوم دست سازی شده دروغین ، ماسک " قربانی " را از چهره " جلاد " به کناری افکنده اند و ستاره داوود را به جایگاه واقعی خود در کنار و در بالای صلیب شکسته باز گردانده اند . آری جرم اصلی و نابحشودنی فلسطینیها از قضا همین است . براستی امروز چهره و رفتار این دولت نژاد پرست بیشتر خود " نازی ها " را تداعی میکند یا قربانیانشان را ؟ اگر این دستاورد واقعی باشد که هست پس جرم ! فلسطین هم به همان اندازه سنگین و نابخشودنی است . هم ان جرم و هم این مقاومت مبارکشان باد.
آنچه که بر مردم فلسطین رفته است و همچنان می رود اینبار موضوع سخن من نیست . مواضعم هم در این را بطه دیگر راز پنهانی برای دوست و دشمن نیست . بر آن هم نبوده و نیستم که با هر فاجعه ای اینچنین که دیگر به سنت و قاعده تبدیل گردیده و تا روزی هم که این رژیم آپارتاید حیات دارد بی تردید ادامه خواهد داشت به میدان آمده و فریاد محکومیت ظالم و همدردی با مظلوم سرکنم و بعد هم با خیالی آسوده و با رضایت نفسی تهوع آور از اینکه مسئولیتم را در حد خود بجای آورده ام دوباره به زندگی بی غمم بازگردم ! نه نه شغل ! من این نیست . شایسته من آنست که همچون همیشه و بی هیچ مصلحت جویی و تعارف سیاسی تمامی حرف را بر زبان آرم . اگر چه چندان با عقل تاجرمآب هم خوانایی نداشته باشد .
دغدغه من اما گرایش خطرناکی است که آرام آرام می رود تا جای خود را در میان بخشی از اپوزیسیون رادیکال رژیم " جمهوری اسلامی " نسبت به مسئله فلسطین و در تقابل عکس العملی با ایدئولوژی ارتجاعی جنبش حماس باز نماید . گرایشی که بدلایل قابل فهم از سکوت در مقابل جنایات نفرت انگیز ایالات متحده در عراق و افغانستان و دیگر نقاط جهان آغاز کرده و در تداوم خود در یک موضعگیری تماما مبتنی بر تعادل قوای صرف سیاسی ، به همسویی با مواضع و تبلیغات سراپا دروغ " سرمایه جنایتکار یهود" در رابطه با معضل فلسطین رسیده است . این همسویی در پروسه رشد خود می تواند که به مرز سرخ همکاری با شیطان نیز نزدیک گردد .
بدیهی است که منظورم مواضع منزجرکننده منتشره در سایت فارسی وزارت خارجه اسرائیل نیست . ازاتفاق روانه شدن لمپنهای بی مایه ای که ازتعداد انگشتان یک دست هم تجاوزنمی کنند ازمیان اپوزیسیون به عمق فاضلابی را که شایسته آنان است ، باید به فال نیک هم گرفت . از کوزه همان برون تراود که در اوست .
سیاست خارجی اسرائیل و لابی مقتدر رسانه ای آن در سطح بین المللی ، مبتنی برکمرنگ کردن قتل عام درغزه هست . آنان که به خوبی برغیرعقلایی بودن انتظار حمایت مستقیم از جنایت آشکارشان وقوف دارند ، تلاش می کنند تا مسئولیت جنایت علیه بشریت را به تساوی میان جلاد و قربانی تقسیم کنند .
عین همین گرایش ضد انقلابی را ما خود در مرحله آغازین مقاومت مسلحانه در ایران شاهد بوده ایم . گرایشی که با سفلگی تمام یا تمامی مسئولیت سرکوب خونین دهه شصت را متوجه مقاومت مسلحانه می کرد و یا در منصفانه ترین ! قضاوت خود مسئولیت مطلق رژیم را با مقاومت مسلحانه تقسیم می کرد. تفاوت میان حماس امروز با مجاهدین آنروز بسیار است . استدلال مورد استفاده در هر دو مورد اما چندان فاصله ای کیفی با هم ندارد !
ایدئولوژی جنبش حماس یک ایدئولوژی ارتجاعی است . اینرا هر دانش آموز مدرسه انقلاب و ترقیخواهی باید که فهم کرده باشد . در اینجا اما در کشاکش قتل عام رذیلانه ای که نه اعضای جنبش حماس که زن و کودک و پیر و جوان فلسطینی را هدف قرار داده است و در میانه میدان جنگی ضد خلقی ، ضد انسانی و ضد اخلاقی که جریان دارد ، تقسیم مسئولیت میان حماس و اسرائیل ، اگر یک بند بازی حقیر در کادر سیاست تعادل قوایی معمول نباشد ، بی تردید یک اشتباه مهلک سیاسی و خالی از هر گونه صبغه انقلابی و انسانی است . اگر در ضدیت با امپریالیسم و صهیونیسم ، بهم ریختن " مرز سرخ " با رژيم برای هیچکس کوچکترین مشروعیتی نداشته و ندارد ، پس عین همین معادله در نقطه مقابل آن نیز صادق است . اگر در ضدیت و مبارزه بی امان با رژيم " جمهوری اسلامی " ، سکوت تاکتیکی در مقابل جنایات آمریکا و اسرائیل هم قابل فهم باشد ، همسویی تبلیغاتی و شاید هم عملی با شیطان به هیچ وجه مشروع نیست . مشروع نیست . مشروع نیست .
انقلاب پیش ازآنکه به شیوه هایش در تصاحب قدرت سیاسی شناخته شود با " ارزش" هایش محک می خورد .
همین ارزشهاست که چریک مسلحی را به صفت انقلابی و پاسدار و سرباز و پلیس مسلح دیگری را به صفت ارتجاع و ضد خلق می شناسد و می شناساند . با حفظ و حراست از همین ارزشها هم هست که دیگر تفاوتی نمی کند که در دست عنصر انقلابی ساز باشد یا سلاح یا قلم ! که هر سه را راه یکی و آماج هم یکی است . چرا که عنصر تعیین کننده و شاخص انقلابی گری نه آن چیزی است که در دستها و بر شانه ها حمل می شود ، بلکه آنست که در مغز و قلب و روح انقلابی خانه گزیده و تبلورش را در کنش و واکنش و تنظیم رابطه هایش با جهان پیرامون و ملاء اجتماعیش می توان به وضوح تشخیص داد .
آنچه که در غزه جریان دارد عرق شرم بر پیشانی هرآنکسی که بهره ای هرچند اندک از انسانیت برده باشد جاری می سازد . من شرمنده ام ! از اینکه در درون میهنم هنوز قصابانی حاکمند که از ساطورهایشان همچنان خون جاری است . من شرمنده ام ! از اینکه در مقابله با شیطان و در غیاب انقلاب پرچم بر زمین اوفتاده را ارتجاع غصب کرده و ما به تماشا نشسته ایم . من شرمنده ام ! بخاطر خونی که از پیکر کودکان غزه بی وقفه جاری است و جهانی که به نظاره نشسته است .
من شرمنده ام !
بيژن نيابتی ، 21 دیماه 1387
21 دیماه 1387
مرز سرخ
امروز چهاردهمین روز کشتار سیستماتیک در غزه است . عطش قاتلان بالفعل حاکم بر دولت حرامزاده را چیزی جز خون تازه کودکان فلسطینی سیراب نمی کند . ده ده که نه ، صد صد زن و کودک بی گناه در " گتوی غزه " با آتش بی امان بازماندگان ! " گتوی ورشو " به خاک و خون غلطیده اند و جهان متمدن ! همچنان نظاره می کند .
آخر مردم فلسطین مجرمند ! بخاطر آنکه درست شصت سال است که با سماجتی غیر متمدنانه ! تسلیم نظم نوین جهانی، چه نظم پسا جنگ دومی و چه نظم پسا جنگ سومی نشده اند و حاضر به واگذاری خانه و خاک خود به دشمن اشغالگر نیستند . آنان مجرمند ! چرا که به ندای دمکراسی جرج دبلیو بوش پاسخ مثبت داده و در یک انتخابات دمکراتیک به جنبش ارتجاعی حماس رای داده اند .
آنها مجرمند و مجازاتی ابدی آنان را شایسته است ، چرا که با مقاومت بی امانشان در مقابل یک قوم دست سازی شده دروغین ، ماسک " قربانی " را از چهره " جلاد " به کناری افکنده اند و ستاره داوود را به جایگاه واقعی خود در کنار و در بالای صلیب شکسته باز گردانده اند . آری جرم اصلی و نابحشودنی فلسطینیها از قضا همین است . براستی امروز چهره و رفتار این دولت نژاد پرست بیشتر خود " نازی ها " را تداعی میکند یا قربانیانشان را ؟ اگر این دستاورد واقعی باشد که هست پس جرم ! فلسطین هم به همان اندازه سنگین و نابخشودنی است . هم ان جرم و هم این مقاومت مبارکشان باد.
آنچه که بر مردم فلسطین رفته است و همچنان می رود اینبار موضوع سخن من نیست . مواضعم هم در این را بطه دیگر راز پنهانی برای دوست و دشمن نیست . بر آن هم نبوده و نیستم که با هر فاجعه ای اینچنین که دیگر به سنت و قاعده تبدیل گردیده و تا روزی هم که این رژیم آپارتاید حیات دارد بی تردید ادامه خواهد داشت به میدان آمده و فریاد محکومیت ظالم و همدردی با مظلوم سرکنم و بعد هم با خیالی آسوده و با رضایت نفسی تهوع آور از اینکه مسئولیتم را در حد خود بجای آورده ام دوباره به زندگی بی غمم بازگردم ! نه نه شغل ! من این نیست . شایسته من آنست که همچون همیشه و بی هیچ مصلحت جویی و تعارف سیاسی تمامی حرف را بر زبان آرم . اگر چه چندان با عقل تاجرمآب هم خوانایی نداشته باشد .
دغدغه من اما گرایش خطرناکی است که آرام آرام می رود تا جای خود را در میان بخشی از اپوزیسیون رادیکال رژیم " جمهوری اسلامی " نسبت به مسئله فلسطین و در تقابل عکس العملی با ایدئولوژی ارتجاعی جنبش حماس باز نماید . گرایشی که بدلایل قابل فهم از سکوت در مقابل جنایات نفرت انگیز ایالات متحده در عراق و افغانستان و دیگر نقاط جهان آغاز کرده و در تداوم خود در یک موضعگیری تماما مبتنی بر تعادل قوای صرف سیاسی ، به همسویی با مواضع و تبلیغات سراپا دروغ " سرمایه جنایتکار یهود" در رابطه با معضل فلسطین رسیده است . این همسویی در پروسه رشد خود می تواند که به مرز سرخ همکاری با شیطان نیز نزدیک گردد .
بدیهی است که منظورم مواضع منزجرکننده منتشره در سایت فارسی وزارت خارجه اسرائیل نیست . ازاتفاق روانه شدن لمپنهای بی مایه ای که ازتعداد انگشتان یک دست هم تجاوزنمی کنند ازمیان اپوزیسیون به عمق فاضلابی را که شایسته آنان است ، باید به فال نیک هم گرفت . از کوزه همان برون تراود که در اوست .
سیاست خارجی اسرائیل و لابی مقتدر رسانه ای آن در سطح بین المللی ، مبتنی برکمرنگ کردن قتل عام درغزه هست . آنان که به خوبی برغیرعقلایی بودن انتظار حمایت مستقیم از جنایت آشکارشان وقوف دارند ، تلاش می کنند تا مسئولیت جنایت علیه بشریت را به تساوی میان جلاد و قربانی تقسیم کنند .
عین همین گرایش ضد انقلابی را ما خود در مرحله آغازین مقاومت مسلحانه در ایران شاهد بوده ایم . گرایشی که با سفلگی تمام یا تمامی مسئولیت سرکوب خونین دهه شصت را متوجه مقاومت مسلحانه می کرد و یا در منصفانه ترین ! قضاوت خود مسئولیت مطلق رژیم را با مقاومت مسلحانه تقسیم می کرد. تفاوت میان حماس امروز با مجاهدین آنروز بسیار است . استدلال مورد استفاده در هر دو مورد اما چندان فاصله ای کیفی با هم ندارد !
ایدئولوژی جنبش حماس یک ایدئولوژی ارتجاعی است . اینرا هر دانش آموز مدرسه انقلاب و ترقیخواهی باید که فهم کرده باشد . در اینجا اما در کشاکش قتل عام رذیلانه ای که نه اعضای جنبش حماس که زن و کودک و پیر و جوان فلسطینی را هدف قرار داده است و در میانه میدان جنگی ضد خلقی ، ضد انسانی و ضد اخلاقی که جریان دارد ، تقسیم مسئولیت میان حماس و اسرائیل ، اگر یک بند بازی حقیر در کادر سیاست تعادل قوایی معمول نباشد ، بی تردید یک اشتباه مهلک سیاسی و خالی از هر گونه صبغه انقلابی و انسانی است . اگر در ضدیت با امپریالیسم و صهیونیسم ، بهم ریختن " مرز سرخ " با رژيم برای هیچکس کوچکترین مشروعیتی نداشته و ندارد ، پس عین همین معادله در نقطه مقابل آن نیز صادق است . اگر در ضدیت و مبارزه بی امان با رژيم " جمهوری اسلامی " ، سکوت تاکتیکی در مقابل جنایات آمریکا و اسرائیل هم قابل فهم باشد ، همسویی تبلیغاتی و شاید هم عملی با شیطان به هیچ وجه مشروع نیست . مشروع نیست . مشروع نیست .
انقلاب پیش ازآنکه به شیوه هایش در تصاحب قدرت سیاسی شناخته شود با " ارزش" هایش محک می خورد .
همین ارزشهاست که چریک مسلحی را به صفت انقلابی و پاسدار و سرباز و پلیس مسلح دیگری را به صفت ارتجاع و ضد خلق می شناسد و می شناساند . با حفظ و حراست از همین ارزشها هم هست که دیگر تفاوتی نمی کند که در دست عنصر انقلابی ساز باشد یا سلاح یا قلم ! که هر سه را راه یکی و آماج هم یکی است . چرا که عنصر تعیین کننده و شاخص انقلابی گری نه آن چیزی است که در دستها و بر شانه ها حمل می شود ، بلکه آنست که در مغز و قلب و روح انقلابی خانه گزیده و تبلورش را در کنش و واکنش و تنظیم رابطه هایش با جهان پیرامون و ملاء اجتماعیش می توان به وضوح تشخیص داد .
آنچه که در غزه جریان دارد عرق شرم بر پیشانی هرآنکسی که بهره ای هرچند اندک از انسانیت برده باشد جاری می سازد . من شرمنده ام ! از اینکه در درون میهنم هنوز قصابانی حاکمند که از ساطورهایشان همچنان خون جاری است . من شرمنده ام ! از اینکه در مقابله با شیطان و در غیاب انقلاب پرچم بر زمین اوفتاده را ارتجاع غصب کرده و ما به تماشا نشسته ایم . من شرمنده ام ! بخاطر خونی که از پیکر کودکان غزه بی وقفه جاری است و جهانی که به نظاره نشسته است .
من شرمنده ام !
بيژن نيابتی ، 21 دیماه 1387
Thursday, November 27, 2008
Thursday, November 06, 2008
باراک اوباما ، مسیح موعود یا فریب هزاره سوم - بيژن نيابتی
بيژن نيابتی bijanniabati@hotmail.com
15 آباتماه 1387
یادداشت سیاسی
باراک اوباما ، مسیح موعود یا فریب هزاره سوم
امروز نتیجه انتخابات آمریکا اعلام شد . با اینکه میزان شرکت درانتخابات در یکصدساله اخیر بی سابقه بوده است، چیزی نزدیک به 64 و خورده ای درصد از رای دهندگان واجد شرایط در انتخابات شرکت کرده اند . شور و هیجان هزاران نفر در خیابانهای امریکا و اشکهای شوق بر چهره های سپید و سیاه و حضور میلیونها انسان که نه شاید میلیاردها در مقابل تلویزیونها در سراسر جهان ، می باید ما را قانع کند که اینها همه نشان ازپایان یک دوران ! و آغاز دورانی دیگر است . در این میان ، توده های سیاه پوست آمریکایی تردیدی ندارند که " او" نه با کنسرنهای نفتی و تسلیحاتی و نه با سرمایه جنایتکار یهود که تنها با آنها و از آنهاست !
جامعه در حال انفجار و گریزان از نکبت دار و دسته جرج دبلیو بوش به " مسیحای جدیدی " امید بسته است که قرار است پیام آور تغییر باشد . پیام آور توانستن باشد. آیت و نشانه کارایی دمکراسی در ورای دیکتاتوری پنهان سرمایه باشد . نوید دهنده رویای آمریکایی باشد . تغییری که امکان پذیر است و کدام بینه و دلیلی برتر و بالاتر از قرار گرفتن یک سیاه آفریقایی از تبارنفرین شدگانی که یک قلم چهل میلیون نفرشان در زیر سایه تنها ابرقدرت دنیا در زیر خط فقر زندگی می کنند ، در راس بالاترین مقام اجرایی کشورو در هیئت ظاهری قدرتمندترین مرد دنیا ! می تواند باشد ؟
عاقلانه نیست که تمامی آنچه را که اتفاق افتاده حاصل یک طرح و برنامه از پیش آماده شده قلمداد کرد . بدون شک هر قطره اشکی که از شب گذشته تا به امروز بر چهره های صدها هزار نفر روان گردید اشکهای واقعی بودند . نه فقط بر چهره مردم عادی که در واقعی بودن اشکهای آدمهایی چون " جسی جکسون " کاندیدای بیست سال پیش انتخابات ریاست جمهوری وقت آمریکا نیز نباید تردید کرد .
این اشکها و لبخندها ، البته عواقب سیاسی و اجتماعی اندکی را در ابعاد داخلی و بین المللی بر جای نخواهند گذاشت ! همراه با این قطرات لغزان اشک و قهقهه های مستانه است که مطالبات ملتی بالا وبالاتر می رود و آن کدام سیاستمداری است که نداند می توان مطالبات یک ملت را سالهای سال پایین نگه داشت اما نمیتوان بسادگی مطالباتی را که بالا رفت دوباره پایین آورد . می توان دیو را در شیشه نگه داشت . ولی بازگرداندن آن دیو تنوره کشی را که یکبار آزاد شده باشد ، به شیشه از محالات است .
با این حال ابلهانه است اگر تصور شود که تغییر در راه است ! نه به این خاطر که خدای ناکرده اوباما مثل سلفش آدم کلاه بردار و کلاشی است ! نه ! نه ! نه اینکه باور کردنی نیست که او بواقع خواهان تغییر است ! نه ! به یک دلیل ساده که اساسا " ابزار تغییر" در اختیار نه فقط او که در ید قدرت جایگاه او نیز نیست . اگر کسی تصور کند که " نظم نوین جهانی " آنقدر سست و بی بنیاد و ناظمان آن نیز اینقدر دمکرات و برخوردار از ذره ای انسانیت و شرافت و اخلاق هستند ، نه این نظم را فهم کرده است و نه آن ناظمان را !
سرمایه داری هار آمریکا موقتا با " باراک حسین اوباما " از سویی بر پاسیفیسم مهلکی که در میان رای دهندگان ، سالها ست که حکومت می کند و از سوی دیگر بر تهدید روبه افزایش رسیدن جامعه به مرزهای یک انفجار عظیم اجتماعی و رادیکالیزاسیون سیاسی ، لگام زده است .
با اوباما به جامعه در حال انفجار نشان داده است که راه حل نه در طرد سیستم و نه در شوریدن بر علیه آن که در مشارکت فعال در تغییر آن است . با اوباما باید به دنیا نیز نشان داد که این تنها دار و دسته جنایتکار بوش ــ چینی نبوده و نیستند که ایالات متحده آمریکا را نمایندگی می کنند .
حاصل کلام اینکه تا آنجایی که به " استراتژی های کلان" بر می گردد ، با اوباما هیچ چیز تغییر نخواهد کرد . این را قبلا بارها گفته ام . در روشها و متدها اما تغییر بسیار خواهد بود . به همین اعتبار هم تا آنجا که به مسئله ایران و " طرح خاورمیانه بزرگ " بر می گردد ، اوضاع نه تنها بهتر نخواهد شد که بر آنتاگونیسم موجود افزوده نیز خواهد گردید . هر کس هر چه که می خواهد بگوید . بحث " تعویض رژيم " از روی میز سیاست خارجی آمریکا کنار نخواهد رفت . در همین راستا هم به رژيم " جمهوری اسلامی" نه " تضمین امنیتی" داده خواهد شد و نه موقعیت آن به لحاظ منطقه ای و بین المللی به رسمیت شناخته خواهد شد . آنچه که بی تردید تغییر خواهد کرد ، سمت و سوی تحولات منطقه ای تا آنجا که به ایران برمی گردد ، به سمت همکاری بیشتر آمریکا با اروپا و خاتمه دادن به سیاست شکست خورده تکروی ایالات متحده خواهد رفت .
مهمترین نشانه هر تغییر واقعی اما ، پیش از هر چیز ، باز کردن و به جریان انداختن پرونده جنایت 11 سپتامبر 2001 و به دادگاه کشانیدن دار و دسته جنایتکار بوش ـ چینی در این رابطه هست . هر چیز پایین تر از اين ، درست به مانند خود 11 سپتامبر فریبی بیش نخواهد بود . پرونده ای که .... همچنان باز است .
بيژن نيابتی ، 15 آباتماه 1387
15 آباتماه 1387
یادداشت سیاسی
باراک اوباما ، مسیح موعود یا فریب هزاره سوم
امروز نتیجه انتخابات آمریکا اعلام شد . با اینکه میزان شرکت درانتخابات در یکصدساله اخیر بی سابقه بوده است، چیزی نزدیک به 64 و خورده ای درصد از رای دهندگان واجد شرایط در انتخابات شرکت کرده اند . شور و هیجان هزاران نفر در خیابانهای امریکا و اشکهای شوق بر چهره های سپید و سیاه و حضور میلیونها انسان که نه شاید میلیاردها در مقابل تلویزیونها در سراسر جهان ، می باید ما را قانع کند که اینها همه نشان ازپایان یک دوران ! و آغاز دورانی دیگر است . در این میان ، توده های سیاه پوست آمریکایی تردیدی ندارند که " او" نه با کنسرنهای نفتی و تسلیحاتی و نه با سرمایه جنایتکار یهود که تنها با آنها و از آنهاست !
جامعه در حال انفجار و گریزان از نکبت دار و دسته جرج دبلیو بوش به " مسیحای جدیدی " امید بسته است که قرار است پیام آور تغییر باشد . پیام آور توانستن باشد. آیت و نشانه کارایی دمکراسی در ورای دیکتاتوری پنهان سرمایه باشد . نوید دهنده رویای آمریکایی باشد . تغییری که امکان پذیر است و کدام بینه و دلیلی برتر و بالاتر از قرار گرفتن یک سیاه آفریقایی از تبارنفرین شدگانی که یک قلم چهل میلیون نفرشان در زیر سایه تنها ابرقدرت دنیا در زیر خط فقر زندگی می کنند ، در راس بالاترین مقام اجرایی کشورو در هیئت ظاهری قدرتمندترین مرد دنیا ! می تواند باشد ؟
عاقلانه نیست که تمامی آنچه را که اتفاق افتاده حاصل یک طرح و برنامه از پیش آماده شده قلمداد کرد . بدون شک هر قطره اشکی که از شب گذشته تا به امروز بر چهره های صدها هزار نفر روان گردید اشکهای واقعی بودند . نه فقط بر چهره مردم عادی که در واقعی بودن اشکهای آدمهایی چون " جسی جکسون " کاندیدای بیست سال پیش انتخابات ریاست جمهوری وقت آمریکا نیز نباید تردید کرد .
این اشکها و لبخندها ، البته عواقب سیاسی و اجتماعی اندکی را در ابعاد داخلی و بین المللی بر جای نخواهند گذاشت ! همراه با این قطرات لغزان اشک و قهقهه های مستانه است که مطالبات ملتی بالا وبالاتر می رود و آن کدام سیاستمداری است که نداند می توان مطالبات یک ملت را سالهای سال پایین نگه داشت اما نمیتوان بسادگی مطالباتی را که بالا رفت دوباره پایین آورد . می توان دیو را در شیشه نگه داشت . ولی بازگرداندن آن دیو تنوره کشی را که یکبار آزاد شده باشد ، به شیشه از محالات است .
با این حال ابلهانه است اگر تصور شود که تغییر در راه است ! نه به این خاطر که خدای ناکرده اوباما مثل سلفش آدم کلاه بردار و کلاشی است ! نه ! نه ! نه اینکه باور کردنی نیست که او بواقع خواهان تغییر است ! نه ! به یک دلیل ساده که اساسا " ابزار تغییر" در اختیار نه فقط او که در ید قدرت جایگاه او نیز نیست . اگر کسی تصور کند که " نظم نوین جهانی " آنقدر سست و بی بنیاد و ناظمان آن نیز اینقدر دمکرات و برخوردار از ذره ای انسانیت و شرافت و اخلاق هستند ، نه این نظم را فهم کرده است و نه آن ناظمان را !
سرمایه داری هار آمریکا موقتا با " باراک حسین اوباما " از سویی بر پاسیفیسم مهلکی که در میان رای دهندگان ، سالها ست که حکومت می کند و از سوی دیگر بر تهدید روبه افزایش رسیدن جامعه به مرزهای یک انفجار عظیم اجتماعی و رادیکالیزاسیون سیاسی ، لگام زده است .
با اوباما به جامعه در حال انفجار نشان داده است که راه حل نه در طرد سیستم و نه در شوریدن بر علیه آن که در مشارکت فعال در تغییر آن است . با اوباما باید به دنیا نیز نشان داد که این تنها دار و دسته جنایتکار بوش ــ چینی نبوده و نیستند که ایالات متحده آمریکا را نمایندگی می کنند .
حاصل کلام اینکه تا آنجایی که به " استراتژی های کلان" بر می گردد ، با اوباما هیچ چیز تغییر نخواهد کرد . این را قبلا بارها گفته ام . در روشها و متدها اما تغییر بسیار خواهد بود . به همین اعتبار هم تا آنجا که به مسئله ایران و " طرح خاورمیانه بزرگ " بر می گردد ، اوضاع نه تنها بهتر نخواهد شد که بر آنتاگونیسم موجود افزوده نیز خواهد گردید . هر کس هر چه که می خواهد بگوید . بحث " تعویض رژيم " از روی میز سیاست خارجی آمریکا کنار نخواهد رفت . در همین راستا هم به رژيم " جمهوری اسلامی" نه " تضمین امنیتی" داده خواهد شد و نه موقعیت آن به لحاظ منطقه ای و بین المللی به رسمیت شناخته خواهد شد . آنچه که بی تردید تغییر خواهد کرد ، سمت و سوی تحولات منطقه ای تا آنجا که به ایران برمی گردد ، به سمت همکاری بیشتر آمریکا با اروپا و خاتمه دادن به سیاست شکست خورده تکروی ایالات متحده خواهد رفت .
مهمترین نشانه هر تغییر واقعی اما ، پیش از هر چیز ، باز کردن و به جریان انداختن پرونده جنایت 11 سپتامبر 2001 و به دادگاه کشانیدن دار و دسته جنایتکار بوش ـ چینی در این رابطه هست . هر چیز پایین تر از اين ، درست به مانند خود 11 سپتامبر فریبی بیش نخواهد بود . پرونده ای که .... همچنان باز است .
بيژن نيابتی ، 15 آباتماه 1387
Subscribe to:
Posts (Atom)